نژلا پیکانیان

سینمای مستند همیشه یکی از مهم‌ترین ابزارها برای ثبت تاریخ و روایت اتفاقاتی بوده است که بعدها به بخشی از حافظه جمعی یک جامعه تبدیل می‌شوند. با این حال، مستندسازی در ایران سال‌هاست با چالش‌هایی مانند کمبود حمایت، محدودیت‌های تولید و نمایش و تغییر سیاست‌های رسانه‌ای دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ چالش‌هایی که بسیاری از مستندسازان معتقدند مسیر روایت واقعیت را دشوارتر از گذشته کرده است.
«علی بهادر»، کارگردان و مستندساز باسابقه تلویزیون، از وضعیت امروز مستندسازی، مشکلات تولید و نمایش، نقش تلویزیون و پلتفرم‌ها، تأثیر فناوری‌های نوین و آینده مستند گفته است. او همچنین با مرور تجربه چند دهه فعالیت حرفه‌ای خود، از تغییر فضای مدیریتی، دشواری‌های ساخت آثار مستقل و ضرورت حمایت از مستندسازانی می‌گوید که می‌خواهند روایتگر واقعیت‌های امروز برای تاریخ باشند.

در حال حاضر وضعیت سینمای مستند ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ فکر می‌کنید این حوزه با برگزاری جشنواره‌های مختلف، گسترش فعالیت‌ها و جذب مخاطبان تخصصی‌تر، نسبت به گذشته پیشرفت قابل‌توجهی داشته است؟
-سینمای مستند و مستندسازی امروز در شرایطی عجیب و پر از تناقض قرار دارد. از یک سو، شاهد رشد نگاه‌های نو، استعدادهای تازه و خلاقیت‌های فردی هستیم. به‌ویژه با پیشرفت تکنولوژی، امکانات فیلمسازی بسیار در دسترس‌تر از گذشته شده است. زمانی فیلمسازی با نگاتیو انجام می‌شد و دوربین‌های حرفه‌ای مانند بتاکم و یوماتیک در اختیار همه نبود و بسیاری از مستندسازان حتی توان خرید آن‌ها را نداشتند. اما امروز با توسعه فناوری، ساخت مستند بسیار سهل‌الوصول‌تر شده است.
با این حال، یک مشکل اساسی همچنان وجود دارد؛ ما هنوز به یک صنعت مستقل و پایدار در حوزه مستند نرسیده‌ایم. مهم‌ترین مساله، چرخه تولید و نمایش است که همچنان با مشکلات جدی روبه‌روست.
مشکل دیگر این است که تولید مستند مستقل در ایران بسیار دشوار است. اغلب مستندسازان ناچارند برای ساخت آثارشان به نهادها، سازمان‌ها یا ارگان‌های مختلف وابسته باشند و طبیعی است که این مجموعه‌ها معمولاً از آثاری حمایت می‌کنند که در چارچوب سیاست‌های خودشان باشد. در نتیجه، کوچک‌ترین نقد یا نگاه متفاوت هم گاهی با محدودیت روبه‌رو می‌شود و همین مساله، دست مستندساز را می‌بندد.
از طرف دیگر، اگر مستندساز بخواهد با سرمایه شخصی کار کند، هزینه‌ها بسیار سنگین است. نمی‌گویم غیرممکن است، اما ساخت یک مستند استاندارد که قابلیت حضور در جشنواره‌های معتبر جهانی را داشته باشد، با بودجه شخصی بسیار دشوار خواهد بود.
از نظر من، اگر مشکل نمایش مستند حل شود، تولید هم پویاتر خواهد شد. اگر سینماها، پلتفرم‌ها و شبکه‌های نمایش جایگاه جدی‌تری برای مستند در نظر بگیرند، شرایط تولید نیز بهتر می‌شود. اما متأسفانه امروز بسیاری از پلتفرم‌ها ترجیح می‌دهند سریال پخش کنند، چون تصور می‌کنند مخاطبان بیشتری دارند و مستند برایشان جذابیت اقتصادی کمتری دارد؛ به همین دلیل بخش نمایش مستند در کشور دچار کم‌کاری جدی است.

با وجود اینکه امروز شبکه مستند و برخی برنامه‌های تخصصی در تلویزیون فعال هستند، آیا همچنان معتقدید تلویزیون آن‌گونه که باید از مستندسازی حمایت نمی‌کند؟
-بله. تلویزیون معمولاً به دنبال اجرای سیاست‌های خودش است. این موضوع ذاتاً ایرادی ندارد، اما باید فضای بیشتری هم در اختیار مستندساز قرار دهد.
شاید برایتان جالب باشد که خاطره‌ای از مرحوم شهید لاریجانی تعریف کنم. ایشان آن زمان رئیس سازمان صداوسیما بود و ما برنامه‌ای درباره جانبازان تولید می‌کردیم که بخشی از آن به مشکلات جانبازان می‌پرداخت، مثلاً درباره متناسب‌سازی معابر یا مشکلاتی که این عزیزان در زندگی روزمره داشتند. بعد از پخش تعدادی از این مجموعه‌برنامه‌ها، بنیاد جانبازان نامه‌ای به رئیس سازمان نوشت و اعلام کرد که این برنامه علیه بنیاد است. موضوع به آقای لاریجانی رسید. ایشان به‌جای اینکه دستور توقف برنامه را بدهد، خواستند ابتدا نمونه‌هایی از آن را ببیند و بعد از تماشای برنامه‌ها، تأکید کردند که تولید آن ادامه پیدا کند. در واقع، نگاه باز و جسارت مدیریتی ایشان باعث شد برنامه متوقف نشود. ما قصد تخریب نداشتیم، فقط می‌خواستیم در کنار بیان رشادت‌های جانبازان، مشکلات واقعی آن‌ها هم مطرح شود تا شاید بخشی از این مسائل جانبازان برطرف شود. حتی آن زمان از شهرداری بابت متناسب‌سازی‌نشدن معابر انتقاد می‌کردیم؛ شاید بسیاری از آن مشکلات هنوز هم باقی مانده باشد، اما دست‌کم امکان طرح آن‌ها وجود داشت. امروز اما چنین مدیرانی کمتر دیده می‌شوند، مدیرانی که نگاه بازتر و جسورانه‌تری داشته باشند و اجازه بدهند مستندساز واقعیت جامعه را روایت کند.
در این بین به نظر می‌رسد امروز جای خالی چهره‌های ماندگار مستندسازی در ایران هم احساس می‌شود.
دقیقاً همین‌طور است. برای مثال، مستندساز بزرگی مانند دیوید اتنبرو را ببینید؛ امسال صدمین سال تولد او را جشن گرفتند. امکاناتی که در اختیارش قرار گرفت، باعث شد مجموعه‌ای از ماندگارترین مستندهای تاریخ جهان را تولید کند. البته امکانات به‌تنهایی کافی نیست و خلاقیت خود فیلمساز هم نقش اساسی دارد، اما نمی‌توان نقش حمایت را نادیده گرفت.
در ایران هم مستندسازان بزرگی داشته‌ایم، افرادی مانند ابراهیم گلستان، فروغ فرخزاد، کامران شیردل و خسرو سینایی؛ اما متأسفانه امروز کمتر مستندساز صاحب‌سبکی نظیر این نسل داریم و به‌ندرت آثاری می‌بینیم که در سطح جهانی مطرح شوند یا ماندگاری آثار این بزرگان را داشته باشند.
برای نمونه، مستند «خانه سیاه است» هنوز هم در برخی دانشگاه‌های جهان تدریس می‌شود. این نشان می‌دهد که یک اثر مستند تا چه اندازه می‌تواند ماندگار باشد. فروغ فرخزاد اگرچه مستندهای زیادی نساخت، اما همان یک اثر برای ماندگاری نام او کافی بود؛ یا آثار کامران شیردل، مانند «اون شب که باران آمد»، همچنان از آثار شاخص مستندسازی ایران محسوب می‌شوند.

به نظر شما دلیل این موضوع چیست؟ آیا فضای محدود برای پرداختن به برخی سوژه‌ها باعث شده است دست مستندسازان بسته باشد یا مساله بیشتر به بودجه و امکانات برمی‌گردد؟
-بودجه و امکانات قطعاً یکی از عوامل مهم است، اما تنها دلیل نیست. به نظر من، فضای موجود هم در این مساله تأثیرگذار است. در دوره‌ای که من در تلویزیون فعالیت می‌کردم، نگاه برخی مدیران بازتر بود و این امکان وجود داشت که مستندهای متفاوت‌تری ساخته شود.
برای مثال، مستندی ساختم به نام «زندگی» که درباره جانبازی به‌نام محسن محسنی بود که هر دو دست و هر دو چشمش را در جنگ از دست داده بود. مدیر مربوطه به من اعتماد کرد و اجازه داد آن مستند را با نگاه خودم بسازم. نتیجه هم این شد که این فیلم در سه جشنواره جایزه گرفت. سوژه واقعاً ویژه بود. این جانباز در شانزده‌سالگی بر اثر انفجار مین مجروح شده بود. با وجود نابینایی و قطع هر دو دست، تحصیلاتش را ادامه داد  و چهار سال دبیرستان را در مجتمع نابینایان طی دو سال به پایان رساند و در زمان ساخت مستند، دانشجوی کارشناسی‌ارشد بدون استفاده از سهمیه مشغول به تحصیل بود. زندگی او پر از امید، تلاش و انگیزه بود و همین ویژگی‌ها باعث شد مستند مورد توجه قرار بگیرد.

شما کارگردانی هستید که در مقطعی سریال‌های پرمخاطبی ساخته‌اید، آثاری که در زمان پخش با استقبال خوبی روبه‌رو شدند. طبیعی است که انتظار داشته باشیم امروز هم در فضای پلتفرم‌ها حضوری پررنگ داشته باشید، اما می‌بینیم بسیاری از کارگردانان باسابقه، در این فضا حضور ندارند. چرا چنین اتفاقی افتاده است؟
-این مساله فقط درباره من نیست، بسیاری از فیلمسازان باسابقه امروز در پلتفرم‌ها حضور ندارند. به نظر من، یکی از مهم‌ترین دلایل، مسئله بودجه و سرمایه است. کسانی که امروز در این حوزه فعالیت می‌کنند یا اسپانسرهای قدرتمندی دارند یا با سلیقه رایج سرمایه‌گذاران هماهنگ هستند.
از طرف دیگر، سلیقه‌ای که امروز بر بخش قابل‌توجهی از تولیدات حاکم شده، با نگاه بسیاری از فیلمسازان قدیمی تفاوت دارد. من شخصاً بعضی از آثار را نمی‌توانم حتی در کنار خانواده خودم تماشا کنم. دیالوگ‌های خشن، استفاده از الفاظ نامناسب و پرداختن به موضوعاتی که بیشتر جنبه بدآموزی دارند، باعث شده است بخشی از تولیدات از مسیری که باید، فاصله بگیرند.

یعنی معتقدید نگاه حاکم بر پلتفرم‌ها بیشتر اقتصادی است؟
-بله، به نظر من بخش عمده‌ای از نگاه پلتفرم‌ها معطوف به بازگشت سرمایه است. طبیعی هم هست که سرمایه‌گذار به فکر سود باشد، اما فیلمساز هنرمند باید یک قدم جلوتر از جامعه حرکت کند، باید بتواند جریان‌سازی کند، نه اینکه صرفاً سوار بر جریان‌های موجود شود.
احساس من این است که امروز بسیاری از تولیدات صرفاً با این هدف ساخته می‌شوند که مخاطب جذب کنند و سرمایه برگردد. در حالی که اثر هنری علاوه بر رعایت جذابیت برای برگشت سرمایه، باید حرف نویی برای گفتن داشته باشد و بتواند سال‌ها بعد هم دیده شود. بعضی از آثار امروز، حتی اگر یک‌بار هم دیده شوند، دیگر مخاطب رغبتی به تماشای دوباره آن‌ها ندارد. این در حالی است که آثار ماندگار، بارها و بارها دیده می‌شوند و همچنان تازگی خود را حفظ می‌کنند.

با توجه به تمام این تجربه‌ها، آینده مستندسازی در ایران را چگونه می‌بینید؟ با ظهور فناوری‌های جدید، از جمله هوش مصنوعی، فکر می‌کنید مستندسازی در ایران به چه سمتی خواهد رفت و برای تقویت این حوزه چه باید کرد؟
-اگر بخواهم از چند منظر به این موضوع نگاه کنم، نخست باید بگویم که ظهور فناوری‌های جدید، از جمله هوش مصنوعی و حتی امکاناتی که امروز در تلفن‌های همراه وجود دارد، باعث شده است  تولید مستند بسیار آسان‌تر از گذشته شود.
به نظر من، یکی از اتفاقات امیدوارکننده این سال‌ها، رشد روایت‌های بومی و اقلیمی است. مستندسازان جوان در شهرستان‌ها و استان‌های مختلف، با امکانات شخصی خودشان به سراغ موضوعاتی رفته‌اند که سال‌ها مغفول مانده بود. این گنجینه‌های فرهنگی ظرفیت بسیار بالایی دارند و باید از آنان حمایت شود.
از سوی دیگر، نهادهای دولتی، سازمان‌ها و به‌ویژه تلویزیون باید توجه بیشتری به مستند داشته باشند. واقعیت این است که مهم‌ترین بستر نمایش مستند، تلویزیون است. اگر تلویزیون از این آثار حمایت نکند، مستندساز هرچقدر هم با هزینه شخصی فیلم بسازد، در نهایت با مشکل نمایش روبه‌رو خواهد شد.
متأسفانه امروز حتی می‌شنویم که برخی مستندها بدون پرداخت هزینه‌های تولید از سوی تلویزیون روی آنتن می‌روند. این موضوع واقعاً عجیب است. مستندساز برای تولید اثر هزینه کرده، اما رسانه ملی حاضر نیست هزینه تولید آن را پرداخت کند و منتی هم که می‌گذارد این است که می‌گویند بدون هزینه، پخشِ مستند را روی آنتن می‌بریم! در گذشته چنین نبود و تلویزیون از تولید مستند حمایت بیشتری می‌کرد.
برای نمونه، خود من سال‌ها تلاش کردم مستندی درباره ایران‌شناسان روسیه بسازم. رایزنی فرهنگی ایران در روسیه هم اعلام آمادگی کرده بود که بخشی از هزینه‌ها را تقبل کند. با شبکه‌های مختلف هم مذاکره کردیم، اما در نهایت گفتند باید اسپانسر پیدا کنید. طبیعتاً پیدا کردن اسپانسر برای چنین موضوع تخصصی کار ساده‌ای نبود و پروژه متوقف شد، موضوعی که هنوز هم بابت ساخته‌نشدن آن حسرت می‌خورم. به نظر من، اگر می‌خواهیم مستندسازی در ایران آینده بهتری داشته باشد، باید حمایت‌های مالی، اجرایی و معنوی از مستندسازان افزایش پیدا کند. باید به آن‌ها میدان داد تا بتوانند روایتگر اتفاقات مهم امروز باشند؛ اتفاقاتی که اگر امروز ثبت نشوند، فردا دیگر قابل بازسازی نخواهند بود.

و در پایان اگر نکته‌ای باقی مانده بفرمایید.
-فقط می‌خواهم به تأثیرگذاری مستند اشاره کنم، موضوعی که شاید کمتر به آن توجه شود. سال‌ها پیش، مجموعه مستندی با عنوان «ولی‌نعمتان انقلاب» درباره زندگی جانبازان ساختم. یکی از جانبازان نابینای یکی از برنامه‌ها، آقای قلی‌پور بودند. همسر ایشان با وجود مخالفت خانواده، با او ازدواج کرده بود و بعدها میان دو خانواده اختلافات جدی به وجود آمده بود. بعد از پخش مستند، خود آقای قلی‌پور با من تماس گرفت و گفت که خانواده‌ها پس از دیدن این برنامه با یکدیگر آشتی کرده‌اند و رفت‌وآمدشان از سر گرفته شده است. این اتفاق برای من یکی از ارزشمندترین تجربه‌های کاری‌ام بود. شاید مستند به اندازه آثار داستانی مخاطب میلیونی نداشته باشد، اما گاهی می‌تواند زندگی یک انسان را تغییر دهد و همین، ارزش واقعی مستندسازی است.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی